۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

خب به درک !

یک مدتیه که می خوام اینو بگم ! هی یادم میره !
خب می دونید که حافظه ام خیلی ضعیف شده..


خلاصش اینه که بعد از یه مدتی یاد گرفتم ، که اگه یکی رو دوست دارم ، مهم نیست اون از من بدش میاد ! محل نمی زاره یا ...
این حرفا مال دختراس ! من اینا تو کتم نمیره ! خب دوسش دارم دیگه...
اگه از یکی بدم میومد ! بازم دلیل نمیشه دهنش رو سرویس کنم که. خب بدم میاد ازش ! حسودی و جیغ و مو کشیدن هم مال دختراس !

به قول یکی از دوستان : مردونه زندگیمونو می کنیم ! ریلکس ! راحت ! فان :)

پ.ن. : ............

۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

یه روز عجیب !


آره ! داشتم می گفتم ، امروز 4 زنگ رفتم سر کلاس..
عجیب نبود ! صرفا با مزه بود !
حس کردم کاش از اول سال میومدم سر کلاس روزی 1 ساعت هم درس می خوندم که ملت راضی باشن !
بگن این علی عجب پسر خوبیه !!

به هر حال فعلا تصمیم بر اینه که این کارو بکنم !

پ.ن. : این یعنی انجام دادن کارای احمقانه و آسون رو دارم ترجیح می دم به کارای درست و سخت تر و نمی دونم این یعنی چی !

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

سرعت ؟!


داشتتم فکر می کردم هرچی زندگیت سخت تره ! هر روز که نگاه می کنی می بینی از دیروز کلی بیشتر می فهمی !
بعد از یه جایی به بعد که سخت تر میشه دیگه هیچی نمی فهمی !

بعد من نمی دونم این ارزششو داره یا نه...

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

وصیت نامه..


پسرم !
داشتم با یکی از دوست هام حرف میزدم ! یکهو به ذهنم رسید چیزی که به اون گفتم رو به تو هم بگم...

"
همیشه کلی اتفاق بد برات میوفته (خدایی نکرده) فقط برای اینکه تو آدم خوبه ی قضیه بودی و کلی هم ناراحت میشی..
ممکنه هم فکر کنی که بهتره دیگه آدم خوبی نباشی..
خواستم بگم . توام اگه دیگه خوب نباشی بازم اتفاقای بد میوفت فقط فرقش اینه که تو میشی آدم بده..

و اینکه می خواستم بگم :

"What don't kill you, make you more strong"
Broken, Beat & scarred - Death magnetic - MetallicA
"

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

نکته اخلاقی


اگه یکی یه روز جواب اس ام اس ات رو نداد..
مطمئن نشو که نامرد و بی معرفت و ... است !
شاید ایرانسله و شارژش تموم شده ... هم ؟!

پ.ن. : این فرق داره با اونایی که همیشه شارژشون واسه بعضیا تموم شدست..

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

فارسی وان - ریش - تفاهم !


از صبح که اومدم خونه ها ! مادر و خواهر محترم مشغول کامپیوتر بودن و جواب آدم رو نمی دادند..
یادم نمیاد چی شد ! مامانم داشت فارسی وان نگاه می کرد ، نقاب آنالیا می دید ! یه چیزی پرسیدم ! جواب نداد..

گفتم می دونی مامان ؟! من اگه دوستان یه بار جوابمو ندن . دیگه باهاشون حرف نمی زنم ! اما شما گویا کلا نمی خوای جواب بدی..
مامانم نه گذاشت نه برداشت : "از مدل ریشت خوشم نمیاد ! چه وضع قیافس آخه ؟! "
و توی خونه بحث و دعوایی سر ریش من در گرفت..

این چنین شد که من با تمام اعضای خانواده به تفاهم رسیدیم که من به فارسی وان اونها گیر ندم و اونهام به ریش من..
یه چیز تو این مایه ها که دیگه با هم حرف نزنیم..

پ.ن. : مامان آدم و باج گیری..
پ.ن. : زندگیه ک...(کدی) به این مزخرفی می گن که من دارم می کنمش !
پ.ن. : بعد ما قشر با فرهنگ جامعه ایم آیا ؟! بقیه چیکار می کنن ؟! مگه ؟!

۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

راننده تریلی..


میدون قدس وایساده بودم تا مهرداد بیاد که بریم به بقیه ملحق بشیم !
یک پلیسی اونجا بود . هی با یه صدای بدی می گفت :‌ ((راننده ی فلان حرکت کن))
صداش رو مخه همه بود ! همه هی می گفتن خفه شو و اینها ! اونم چون شیشه ی ماشینش بالا بود نمیشنید چی میگن مردم..

یکبار گفت :‌ ((راننده ی پراید . واینستا برو ! میگم برو !! راننده ی پراید ))
راننده هه کلشو از پراید کرده بیرون :‌ (( من راننده ی پراید نیستم ! راننده تریلی ام ))

پ.ن. : خواستم بگم بعضی از شغلا واسه خودشون شرف و اینها دارن . شوخی و بچه بازی نیستن که راحت از روشون بگذری..

سرعت اتفاقات..


یکی دو روز از پست قبلی (این که به این نتیجه رسیدم که باید خود رو جمع کنم) بیشتر نمیگذره...
اما. توی همین چند روز خیلی به شدت احساس کردم تفاوتی که زندگیم داشته رو..
و ...
اینکه خوشبختی واقعا ((بودنی)) نیست . ((احساس کردنی)) اه..

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

تحمل


خودم هم می دونم..
هر بلایی که سر آدم میاد تا یه مدت حق داره خودش رو لوس کنه و بعد دیگه باید کم کم خودش رو جمع و جور کنه...
اممم... اما جمع و جور کردن سخته ! یعنی بهتره همون از اول خود رو لوس نکنی.. تحمل کنی..

ایندفعه اشتباه کردم !
شاید عماد راست میگه واقعا !
به هر حال گندیه که زدم . باید خودم رو جمع و جور کنم..

پ.ن. : ولی خودمونیم 1000 تا کار خوب کنی  تاثیرش رو نمی بینی ! تا یه بار گند می زنی. همه چی داغون میشه ! زندگیه داریم ؟!
پ.ن. : وقتی یه بلایی سر آدم میاد . اگه تحمل کنه . مرد تر میشه ! اگه نکنه . میشه یه آدامس جویده شده که همه می خوان تفش کنن..