عمود به جهت تخت ولو شدی روش !
سرت از آن طرف افتاده بیرون ، پاهات از این طرف..
بدون اینکه سرت را بالا بیاوری دستت را می کشی روی تخت، موبایل را پیدا می کنی ، میاوریش جلوی چشمت یک جاییش را فشار می دهی تا روشن شود، بعد هم بیل بیلکش را می کشی تا آنلاک شود.. آن دکمه قرمزه را میزنی تا از میوزیک بپرد بیرون و صفحه اصلی را نشان دهد..
خبری نیست هنوز !
ساعت را نگاه می کنی (همان بالای موبایل، گوشه ی سمت راست)
پرتش می کنی یه جا روی تخت ! نمی دانی کجا ، فقط می دانی نباید آنقدری دور شود که هدفون از گوشت بیاید بیرون، ترجیحا هم از تخت پرت نشود پایین بهتر است..
سرت هنوز از تخت افتاده بیرون و رو به پایین است ! موهات آشفته شده در هوا..
باز چشم هات رو می بندی !
دوباره در اهنگ فرو می روی !
باز فرو می روی در تمام آن رویا ها... که حاضری تمام زندگیت را بدهی تا واقی شوند...
خودت هم می دانی ! فقط یک مشت رویای کودکانه اند...