اینطوری می شود که دیگر یادم می رود هر روز ساعت 4 را..
اینطور میشود که دیگر بزور می توانم به یاد بیارم این ها را..
اینطور می شود که یادت نمیاید..
اینطور می شود که پشیمان میشوی..
و پشیمان می شوی از پشیمان شدند حتی..
اینطور می شود که میایی زل می زنی !
لبخند می زنیم !
بازی می کنیم !
می خندیم باز !
می رویم !
امروز روز غمگینی بود باز ! برای تو.. !
نخند ! برای من هم !
اینطور می شود که قلبت درد گرفته..
خودت هم نمی دانی چرا ! اما می دانی که باید..
اینطور می شود که دلت تنگ شده ! نشان هم می دهی..
ناز هم می کنی تازه.. برو بابا..
لبخند.
و اینطور می شود که من خسته ام !
ولم کنید برید دنبال زندگیتان..
همتان..
خسته ام دیگر.. واقعا..