۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

خدا شما رو هم بیامرزه


- : سیاه پوشیدی آقا، طوری شده ؟
بله..
- : ا ! کسی فوت کرده ؟!
بله..
- : خدا بیامرزتش ! کی ؟!
من.. خدا شما رم بیامرزه
- : :|..

۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

28 تا و اوردوز..


سست سست شدم..
دیدم دیگه فکرم کار نمیکه..
حال نداشتم دهنمو باز کنم حرف بزنم..
افتاده بودم روی کتاب هام و زور نداشتم که بلند شم..
هر چی مشگذشت سنگین تر و سست تر میشدم..


اور دوز کردم.. 28 تا تو 4 ساعت کم عددی نیست..

تهران من - حراج...


"نگاهش کرد.. بلند شد شروع کرد آرام آرام دور شدن،
صدای جیغ بچه بلند شد..
برگشت، نگاهش کرد ! چند قدم برگشت !
لب هایش را جوید و شروع کرد به دویدن،
از پله های مترو پایین رفت ! برگشت بچه اش را نگاه کرد...

من رفتم.

مترو صادقیه - چند روز پیش - واقعی"



"همه ی دوست های من..........
{ و این پست بدلیل اتفاقی که هیچ وقت فکرش را نمی کردم نا تمام ماند...
اسمش را گذاشته بودم تهران من حراج ، تا از بدی هاش شهرم بنویسم..


زندگی من ، حراج !
خدایا ! گاییدی مارو.. با تشکر..



۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

تکراری - (نقطه)


دلت که بگیرد، دستت باید برود سمت موبایلت که شاید کسی اس ام اسی زده باشد
یا تو اس ام اس بزنی به کسی تا اگر برایش اهمیت داشته باشی ، شاید جوابت را بدهد
یا بروی توی فیس بوک بچرخی ، شاید یک استتوس غمگین هم بگذاری..
یا هدفون ای پاد ات را بگذاری توی گوشت ، آهنگ را زیاد کنی..

هر چه قدر که توجیه بیاوری ، پشت این فیس بوک و موبایل و کوفت و زهرمار آدم نشسته ! قانع نمی شوم ! همه اینهایی که گفتم یعنی تنهایی !
یعنی دلت را باید به موبایل و کامپیوترت خوش کنی !
قرار نیست کسی بغلت کند، سرت را بگذاری روی شونه اش و برایت حرف بزند..
قرار نیست از نزدیک یکی را لمس کنی، صدایش را بشنوی ، گرمای نفسش را حس کنی..

عمق فاجعه اینجاس که هر روز دلتنگ تر از دیروز می شوی..
توجه باید کنی به سیگنال ها ! فلانی اس ام اس ات را دیر جواب داد !
فلانی ته جمله اش علامت تعجب گذاشت ! آن یکی نقطه گذاشت  انگار از دستت عصبانی بود ! آن یکی هم که اصلن هیچ نذاشت ! انگار مزاحمش بودی..
به شکلک هایی که فرستاده می شوند باید توجه کنی ! باید خودت تصور کنی قیافه آن فرد را وقتی دو نقطه دی می شود یا دو نقطه اشک می شود ، یا ...
همه اینها مغزت را سوراخ می کنند.. دیگر دلت از فرط تنگ شدن میگیرد ! گویی هیچ باز شدنی برایش نیست...

از این همه تکنولوژی متنفرم !
از اینکه این همه آزاد نیستم متنفرم !
از این همه دلتنگی متنفرم !
از این زندگی متنفرم !
من چشم هایم آدم می خواهد ببیند !
دست هایم دست می خواهد بگیرد !
سرم ، شانه می خواهد حس کند..

کاش می شد موبایلم را بندازم توی دستشویی و سیفون را بکشم ! بروم آدم ها را بغل کنم ! از نزدیک..

خدایا ؟! کجایی ؟! من دلم گرفته (نقطه)


۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

دیالوگ های ماندگار - من - نوید


" و این اولین و تنها باری بود که از یه شکست درسی ناراحت شدم.
به یه دلیل غیر درسی.."

پ.ن. : بخش هایی از صحبت های من و نوید - در پی اتفاقات جاری !