۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

الاغه - میرزا - آلبوم خواب - مفهومی !


یه گاریچیِ پاپتی
الاغِ بیماری خرید

پلنگِ از بیشه پرید
الاغِ بیمارُ درید

شب که الاغه خورده شد
اومد به خوابِ پاپتی

گاریچی پرسید، چه خبر؟
الاغِ گفت، سلامتی
الاغِ گفت، سلامتی
الاغِ گفت، سلامتی

سلامتی...

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

من دیگه نیستم..

اگه نِرسِ لونده
اگه دکتره بخنده
اگه پَرت شه حواسش
خون هوا بگیره...

اگه چشماشو ببنده
من، دیگه نیستم
من، دیگه نیستم!

اگه بفهمه دیره
اگه نَبضَمو نگیره
اگه سَرمُرده باشه
دل سرِ کارِ اون
اگه دلم بمیره
من، دیگه نیستم
من، دیگه نیستم!



پ.ن. : و بسی حرف که این آهنگ داره
پ.ن. : میرزا - آلبوم خواب - کما

۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه

همه ی مامان بابا ها ؟


همه مامان بابا ها وقتی خوابشون میگیره فک می کنن مام باس بخوابیم ؟
یا فقط مامان بابای من اینطورین ؟

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

آدمها و تصور ها..


هیجده ساله که همینو دیدم..
هیچوقت ندیدم یکی واقعن یکی رو بشناسه..
همیشه آدما با تصوراتشون از آدما زندگی می کنن..
توی تصوراتشون .. ... ای بابا..

راستش بدم نی..
منم تو تصوراتم با خیلیاتون زندگی کردم !
تو گوشتون زدم !
توف کردم تو صورتتون !
بقلتون کردم..
واستادم رفتنتونو نگاه کردم..
باهاتون حرف زدم..
باهاتون قصه خوردم..
باهاتون شادی کردم..

مردم .. زنده شدم..
همه چی..

فک می کردم مشکل از اونجایی شروع میشه که تصورات ، با واقعیتا فرق دارن...
اما فهمیدم مشکل بیشتر از اونجایی شروع میشه که تصورات بد، واقعیت های خوب و خراب می کنن..

بی خیال همه چیز..
کیفم را میندازم پشتم.. دم در مدرسه.. به سمت ولی عصر حرکت می کنم..
شب است و تاریک
سیگارم را روشن می کنم..
کام اول..
همیشه دودش توی تاریکی یک شکل بهتریست.. قبول داری؟
من هم می روم توی تصوراتم..
توی سیاهی شب ، نقطه نارنجی جلوی دستم .. دهنم .. دستم .. دهنم ..
مهم نیست !
همان نقطه کذایی.. انرژی خاصی می دهد بهم..
کام آخرشه انگار ! دیگه جون نداره..
با همه ی انرژی به قول سامان ، تا ناموس می کشم تو...
به هر چی تصور مزخرفه فکر می کنم..
پوووووووووووف...
عجب دود قشنگیه واقعا.. وقتی پخش میشه زشت میشه ها





قبل انقلاب - پارسال - غیر عاشقانه


یه روز قبل انقلاب بود..
اون همه انرژی..
اون همه شادی..
اون تلفن کذایی..
اون کتابخونه کذایی..
اون آدمای کذایی..
اون فضایی که دیگه تو ذهن من مه آلود بود..
جایی که دیگه هیچی واسه م ارزش خاصی نداشت..
دیگه بی حسه بی حس بودم..

و منی که بدون خدافظی رفت..
توی پارک لاله و پارک دانشجو و خیابون ولی عصر و خیابون های اطراف ونک گم شد..
تنش بوی دود گرفت..

خیلی گذشت تا برگرده..

کسی چه می دونه ؟
شاید هنوز هم برنگشته.. یادم نمیاد دیده باشمش از آن زمان ها..

۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

یه چیزی میگم ، بنداز تو گوشت !


ببین منو،
از قدیم به یه چی اعتقاد داشتم..
بنظرم چیز بدیهی ای یه..
نمدونم تو چرا نمی فهمیش !

ببین ! دنیا خلی گندس ! خِلی..
بعد واسه هر کسی ام یه جایی هس..
خیلی احمقی اگه بخوای جای کسی رو بگیری !
چون خودت که جا پیدا نمی کنی هیچ، یکی دیگه رم بی جا کردی..
می دونی چی میگم ؟!

۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

نمی دونم چرا ! ذهن درگیر 1


ذهن مزخرفم باز داشت برای خودش می رفت..
داشتم به این فک می کردم که اگه یکی یه روز به من خیانت کنه..
هیچ غلطی نمی کنم !
در واقع هیچ غلطی نمی تونم بکنم،
کسی که کارش به جایی رسیده که خیانت کنه.. هم نگه داشتنش بی خوده !
هم دعوا کردنش بی خوده..
می دونی چی می گم؟ این از اون موقع هاس که آدم هیچ گهی نمی تونه بخوره !
بعد جدن نمی دونم چی شد که بی این فک کردم

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

برای نادان


شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي..

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي



پ.ن. : طبیعییه که با توجه به تیتر و اینها ، معلومه عاشقانه نبود !
پ.ن. : رسمش همینه، گله نکن.



کاظمی


یکی بره به کاظمی بگه :
"نه..
کاره ما این نی..
ما نیومدیم اینجا که سیگار بکشیم قصه هامون یادمون بره..
راشم این نی اصن..
اینطوری فقط خودمونو گول زدیم..
اینطوری فقط خودمونو به گا دادیم..
می فمی چی میگم؟

بعد اگه اومد از خودش دفا کنه، بش بگه :
حرف نزن ! اینا همش حرفه.. اینا همش توجیحه..
ما که نمی خوایم خودمونو گول بزنیم، نی ؟.."



۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه

حرف حساب - نو جواب..

ببین اصن توضیح موضیح نم خواد
تو گودر استارش کرده بودم..
الان که گودری در کار نی ، اینجا واس شما میگم

If you smoke you will die . . . 
if you don't smoke, 

you will die too ! :)

ببین بحثه این نیسا...
صرفا یه مثاله از خیلی از نصیحتا..

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

ناراحتی ام نیستم حالا..


حق ندارم ناراحت باشم!
می دونم..

تفاوتی هست بین ناراحت و شوکه..
من یکم شوکه شدم
مبارکه :)

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

یهو جو گرفت

بسم الله الرحمن الرحیم..
والعصر..
ان الانسان لفی خسر..
الا الذین امنو و عملوالصاحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر..

سوگند به غلبه حق بر باطل
همانا انسان دستخوش زیان است
بجز کسانی که ایمان اوردند و کارهای شایسته کردند و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایی توصیه کردند..

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

به احمد - دیپلمه ی ریاضی و ناراضی..


ببین ،
بعضی چیزا فهموندی نیست..
فهمیدنیه..

حال و هوای قدیم..


بعد دلم واسه پگاه تنگ شده..
بعد دلم واسه مازیار تنگ شده..
بعد دلم واسه ملیکا تنگ شده..
بعد دلم واسه نگار تنگ شده..
بعد دلم واسه تینا تنگ شده..
بعد دلم واسه امیر علی تنگ شده..
بعد دلم واسه سینا تنگ شده..
بعد دلم واسه همه ی اون موقع ها تنگ شده..

الان کلی چیز گه تو کلله م که اون موقع ها نبوده..
لابد اونام اینطورین دیگه..

من دلم واسه تون تنگ شده ! :لبخند
بعضی از دوستا هستن، مدت با هم بودن هم اگه کم باشه، آدم یادشون نمی بره.. هر چی ام که بینشون بشه اصن..
دوستن..

۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

بودن یا نبودن ؟!


ریده !
واسه هیچکی فرقی نمی کنه که باشم یا نباشم !

- : چرا عزیزم ! واسه من خیلی مهمه که نباشی ! :لبخند

پ.ن. : جاست کیدین ! به دل نگیر.

۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

دو تا "ت " بَده ! تاریخ و ترک سیگار مرض عادی می شه واسه جماعت بیمار ! مثل درد پریود و یه کمی بیشتر داری می میری ادای زنده ها رو در نیار !


دیروز دلم برای سیگارم تنگ شده بود(به هر حال یه مدت رفیق تهاییام بوده)
رفتم یه سیگار گرفتم، نشستم تو پارک
10 دقیقه منطقی باهاش حرف زدم
توضیح دادم که سال کنکور نمی تونم بکشم ! خوابم میگیره
بعد انداختمش دور..
...
حالا دیگه دلم تنگ شه این گردنبنده هست !
مرسی طناز ! :)
طناز برام یه گردنبند خریده، یه سیگاره تو یه کاور شیشه ای روش نوشته این کیس او ایمرجنسی برک ده گلس !!!
هی نگاش می کنم باهاش حرف می زنم.. کلی خوبه ! :)




پ.ن. : یه سیگار خوب برای یه مرد همون کاری رو می کنه که
یه گریه ی سیر برای یه زن ! :)

۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

با تشکر !


می دونی ملی ؟!
مطمئن نیستم قد من این چیزا رو تجربه کرده باشی و منطقا به این برداشت رسیده بوده باشی !

ولی،
گه خوردم ! با رفیق بازی و تولد و دوست و اس ام اس بازی و اینا ، نمیشه به این راحتی نشست درس خوند ! خب ؟
و نکته ش اینه که تجربه ثابت کرده ، آدما واسه رفاقتاشون اونقدی ارزش قائل نیستن که من به خاطرشون درس خوندنمو سخت کنم.

موبایل - تعطیل
فیسبوک - تعطیل
این وبلاگ هم گاهی غیر تعطیل ! چون دلم برای حرف زدن تنگ میشه !

دوستا ام هر یکی دو هفته یه بار ، بیرونه فضای مجازی اگه حوصله ش رو داشتین می بینمتون ! :)

۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

فیسبوک نوشت !


یک حرف حسابی زده بود یکی تو فیسبوک !
گفتم با شمام در میون بذارمش..
"بغض کنید، گریه کنید، پاره بشید ولی با آدما درددل نکنید."

قیمت


آدما واسه هر گهی که می خورن ، باهاس یه قیمتی بدن !
ینی اصن را نداره همه چیزای خوب و بدست بیاری، هیچ چی هم ا دست ندی

بعد قیمت بعضی چیزا زحمته ، قیمت بعضی چیزا غصه س

اشکالی نداره خب.

یادم رف چی می خواستم بگم..

پ.ن. : دوس ندارم این که الان ناراحتم رو
پ.ن : دوس نداریم این که زیاد ناراحتم هی رو !
پ.ن. : دوست ندارم که به خاطر اینکه من آدم وارانه رفتار کنم، تو باید ناراحت باشی رو ! می فهمی ؟
و غیره

۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

من کجام ؟



اگه دوس دارین، بگین جو گیره
بگین مغروره
یا هرچی..


اما حس می کنم به جز بی ناموسی (حتک ناموس مردم) و نامردی همه ی پسر خوب نبودن های دیگه رو تجربه کردم..
و حس می کنم که هیچ کودوم به اندازه کافی حال نمی دن..
در واقع حس می کنم مسیری که خیلیا منتظرن که برن رو رفتم و برگشتم ! چندین بار..
و حس می کنم که الان فقط دلم می خواد درس بخونم ! انگار واقعا اینو بیشتر از بقیه دوس دارم..

و اینکه ، الان داشتم گودر می خوندم ، یکی یه دیالوگ از مارمولک نوشته بود :
"خدا که فقط خدای آدم های خوب نیست. خدای آدم های بد هم هست. فی الواقع خداوند ا ِ ند ِ رفاقت است. رفیق خوب، همه چیز را پای رفاقتش می گذارد"


می شه یکبار دیگه امتحان کنم ! و تو ام جواب بدی ؟! 
میشه باشی؟
میشه برای من هم باشی ؟!
میشه اند رفاقت هم باشی واقعن ؟؟





۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

یه جمله از فیلسوف قرن..


یک جمله ای گفت !
ینی رید به همه فلاسفه ها..

آقامون اس. اس می گن :
"لذت سیگار کشیدن تو تنهایی در برابر سیگار کشیدن تو جمع
مثل لذت سکس می مونه به لذت خود ارضایی.."

می خواستم بگم ! بدجور راست میگه خب..
تنهایی رو چمن ! هوای پاییزی یه چیز دیگست..

۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه












What's wrong, what's wrong now?
Too many, too many problems.
Don't know where she belongs, where she belongs.
She wants to go home, but nobody's home.
It's where she lies, broken inside.
With no place to go, no place to go to dry her eyes.
Broken inside.

Open your eyes and look outside, find the reasons why.
You've been rejected, and now you can't find what you've left behind.
Be strong, be strong now.
Too many, too many problems.
Don't know where she belongs, where she belongs.
She wants to go home, but nobody's home.
It's where she lies, broken inside.
With no place to go, no place to go to dry her eyes.
Broken inside.

۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

اونایی که می دونن...


یه موقع ها تو زندگیم را رفتم !
گفتم اگه منم یه دیوث عوضی بودم اینطوری نمیشد !
اگه منم دیوث بودم اونطوری نمی شد..

الان می خوام بگم !
در کل بد تر میشد در اون حالت هم ! امتحان کردم..

و اینکه {سانسور} به این نتیجه رسیدیم که، بعد از لذت تنها نبودن (که به ما نیومده) درس خوندن برترین لذت دنیاست ! چون اگه بخونی نمره اش رو میگیری !! سرکاری نیست لاقل !!

نمی دونم ، شما چیکار می کنید !


ببین من نمی دونم شما چیکار می کنید..
یعنی اصن درکتون نمی کنم..

نمی فهمم وقتی اعصابتون خورده ، ناراحتین چطوری ساکتین ؟!
من اگه حالم خوب باشه کم حرف می زنم خب ! لازم ندارم حرف بزنم..
ولی وقتی خوب نیستم..
باید هر حرف بزنم ! هی حرف بزنم ! که معلوم نباشه چتم !
یا ام باید برم بخوابم !

بهر حال اصن شما رو درک نمی کنم..

دیوث - خودمو میگم !


می بینی ؟!
من نمی تونم !
آدمش نیستم..

خیلی سعی کردم..
نمیشه ! با اعتقاداتم نمی خونه اصن..

لعنت به من

۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه

راک استار

"اون تیکه ش رو یادته چقد برام مهم بود ؟
- واو.. دوس پسر من راک استاره تازه سیگارم میکشه.. " (با لحن این دخترای عشوه ای یه پیزوری..)

تقصیر خودم بود، نباید یادم میرفت !
من که راک استار نیستم..

اونم زورو.. اونم راک استار ! حسودیمم نمیشه ! دیگه برگردی ام دیر شده حتی..
اما نباید یادت مینداخت که من نیستم، اون هست. 

هیچ کدومتون هیچ ایده ای ندارین که به این پست چه حسی دارم..
اما هیچکی مقصر نیس به جز خودم ، اینو می دونم..
از بچه گی یاد گرفتم مسئولیت کارامو خودم به عهده بگیرم. 

۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

خوبه !


الان خوبه همه چی !

اگه روزی بفهمم کسی بیشتر از من راس میگه دیگه نمی خونم

من میگم حالم خوبه،تو باور نکن//جز خدا کسی رو داور نکن 
واسه من به هر حال فرقی نداره//ولی منو ببخش اگه تلخ حرفام 
سهم منو تو از خورشید لحظه ی غروبِ//این زندگی حق نیست کُلش یه دروغِ 
میگن حرفای من،تاریکو سیاهه پُر از ناامیدی،مث شعرای فروغِ 
منو ببخش اگه اینو نمیدونم، که کنار حقیقت امثال شما زنده نمیمونن 
اگه روزی بفهمم کسی بیشتر از من راس میگه دیگه نمی خونم 
بین منو تو یه میکروفن،فاصله است //  بین منو اون یه دنیا خاطرس
منو ببخش واسه ی خاطره هام // این بین منو زندگیم یجور معامله اس

و خب ! یکی بیشتر از من راست گفت و من دیگه نخوندم..
شما برید وبلاگ اون رو بخونید : از کابوس ِ مغول ها که بدتر نیستی!

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

درد و دل - دو -


ببین یه چیزی..
الان ساعت هشت و نیم شب - ششم مهر 1390

شاید کمتر از 24 ساعت دیگه، پشیمون شده باشی از این کارا.. !
البته من کاری نمی کنم که پشیمون شی صد در صد !
کلن موجود بی خطریم !
این فقط یه احتماله  ممکنه..

بوس برات ! :لبخند

درد و دل ! یک


لعنت به توی بی شرف بی ناموس بی معرفت !
واقعا حالم ازت بهم می خوره !
از بس که بی ناموسی..
پ.ن. : تقدیم با عشق


۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

خیانت

تئاتر منهای 2 - (اگر اشتباه نکنم)
بهنام

"دکتر گفت : "ببین یه چیزی.. تو اقیمی..!
گفتم : من اقیمیم ؟! از کی ؟
از همیشه..
از همیشه ؟! پس این 2 تا بچه چیه ؟ :|

رفتم خونه..
زنم اومد گفت : "به نظر وقتش نشده یه بچه ی دیگه بدنیا بیاریم ؟
شما تصور کنین من اون موقع چه حالی داشتم.."

یه حرفی زدم ! یه روزه خودم تو کفشم..


همینجوری آروم، گف برگرد..
گفم آخه ببین ! من اساسا جایی نرفتم که بر گردم..

اصن یه وضی..
خودم دارم هنو به جوابم فک می کنم

۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

تورو به خودت قسم ! ببین !!!


یعنی اگه ازت دو روز زندگی می خواستم به این زودی می دادی ؟!
تا دهنمو وا کردم ! مرگو دادی دیگه !
بازم دمت گرم !
بازم دوست دارم !
خوبه همینو دادی !


۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

قضاوت با خودت


قبول کردم هستی..

ببین منو،
هر وقت . ازت خواهش کردم یه اتفاقی نیوفته، ذارت همون اتفاق افتاده..
قضاوت با خودت.

شاید تو یادت رفته باشه، اما من 5 جون 2011 رو هیچوقت یادم نمیره..
نه فازشو..
نه حرفایی که بهت زدمو..

هستی ! اگه نبودی ، هر چی می خواستم برعکسش نمی شد خب.

۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

خدا

ببین منو !
من کم آوردم !
تو گنده !
تو قوی !
اصن تو خدا..

بی خیال ! زورت به من رسیده فقط ؟

روند رو با زوال - باتلاق


سادس، به عنوان یه دوست امیدوارم هیچکدومتون طی نکنید
به عنوان یه آدم شاکی امیدوارم همتون طی کنید که غر بیخود نزنید..

ببین بازم میگم سادس..
یه جا، خسته میشی..
بعد سعی می کنی خودتو جمع و جور کنی ، هی دست و پا میزنی ! هی دس و پا می زنی ... می بینی بیشتر داری می ری تو..
صبر می کنی.. صبر می کنی..
یه مدت اوضاع خوبه.. فکر می کنی خلاص شدی
بعد دوباره یه چیزی میشه ، یه جا دیگه ، باز یه کوچولو خسته میشی..
بعد هی دس و پا هی دس و پا..
بعد چیزای مهم زندگیت رو از دس می دی
بعد آدمای دورت رو (چون آدما ، دوس ندارن پیش یه آدم خسته باشن)
بعد ته مونده هایی که از اینور اونور برات مونده..
دوز خاطره در روز هی بیشتر و بیشتر میشه..
میشی یه آشغال کم کم..
به این میگن روند رو به زوال..

بعد تمام چیزایی که داری ، تمام اون آدمهای بی معرفت رو !
سلک آل می کنی
بعد هم شیف دیلیت..
ریست !
همه چی خوبه..


کاش !


ببین اینا همه نامردن !
رفاقتاشون بو گه میده !
کاش الان بودی !
با هم دیگه میرفتیم یه دوری میزدیم !
یکم حرف می زدیم !
انقدر دلم گرفته ، به خدا..
انقدر خسته ام !
انقدر دلم برات تنگ شده !
اینجا با این غریبه ها، یه شب که دلت بگیره ، همه حالتو بدتر می کنن..
یکی با جواب ندادنش ! یکی با بد جواب دادنش ! هرکی یه جوری خلاصه..
کاش الان بودی..
کاش !

پ.ن. : هیچکی خواهر به گلی تو نداره به خدا ! :لبخند

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

آدمهایی که از هیچ چیز خبر ندارند.. آدم هایی که کوتاه فکر می کنند..


باز مثل هر شب خواب ببینی..
باز از صبح ریده شود به روزت..
باز دلتنگ باشی..
باز از صبح شروع کنی سر همه داد زدن..
بغض داشته باشی، بخواهی خودت را خفه کنی..
به روی مبارک نیاوری که کسی را ناراحت نکنی.. که نفهمند غم داری..
سیگار را با سیگار روشن کنی..
شوخی کنی که بخندی ! که شاد باشی..
جرمت بشود اینکه، تظاهر می کنی به ناراحت بودن !
خرد شوی..
بمیری..
بغضت همانجا بچسبد به گلویت دیگر ! نه پایین برود ، نه بالا بیاید..

حق دارید خب ! اینقدر این روز ها همه به ناراحت بودن تظاهر می کنند..
حس دختری را دارم که دلش می خواهد لباس های رنگی و خوشگل بپوشد و تعبیرش کنند به اینکه جنده است..
چون جنده ها هم همیشه لباس تابلو می پوشیدند قدیم ها..

کاش مطمئن تر راجع به آدم ها قضاوت کنید، داغ دلتنگی هایشان را بر دلشان نگذارید..
غصه هاشان را نکوبید تو سرشان !
آی آدم ها !
فریاد !
شما مجبور نیستید وبلاگ من را فالو کنید !
مجبور نیستید استتوس های من را بخوانید..
مجبور نیستید هر روز مرا ببینید..
اگر خوشتان نمیاید اصلن جمع کنید بروید ! من بمانم و چندی دوستانم که می دانند ...
آنها هم اگر رفتند، من بمانم و خودم..
حداقل سرکوفت و تهمت و فحش پشتم نباشد..


یادم نمیاید توی این 17 سال و خورده ای از زندگیم خودم را به کسی تحمیل کرده باشم..
آی مردم !
بروید گم شید دیگر ! اه..
حالم از شما موجودات بی فکر، که فکر می کنید خیلی میفهمید به هم می خورد !


پ.ن. : خدافظ شما ! شمام مث بقیه..
پ.ن. : متاسفم که انتظار دارید تمام دغدغه فکری من الان، کنکور باشد !
پ.ن. : متاسفم که انتظار دارید تمام دغدغه فکری من الان، این باشد که سیگار بکشم یا نه !
پ.ن. : متاسفم که انتظار دارید تمام دغدغه فکری من الان، سکس باشد !
پ.ن. : متاسفم که انقدر انتظارتان از زندگیتان کم است که زود است الان من اینقدر خسته باشم..
پ.ن. : متاسفم که اسم بچه گذاشتید رو خودتان و از هفت دولت آزادید ! آزاد باشید ! حرفی نیست ! اما مرد باشید.. نه کودک

۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

زندگی ایده آل..

نوشتم زندگی ایده آل، الان همه فکر می کنن می خوام بگم کلی سختی باشه ! یار هم باشه زندگی ایده آله.. ولی نه آقا نه..
به قول معروف تو زندگی یاد گرفتیم، کوه کندن جواب نمیده.. دل کندن یاد گرفتیم..
بگذریم..

کنکور نداشته باشم..
دو زار پول داشته باشم .. (کم باشه، زیاد حال نمیده..)
یه ماشین معمولی (260 و اینا..)
4 - 5 تا دوست پایه ! (دختر پسرش فرق نداره ! آدم باشن ! پایه باشن..)
یه عالمه فیلم خوب واسه دیدن..
بندازیم جاده بریم دور...
گیتارم رو هم ببرم !
بریم یه خونه مچردی.. خارج شهر ! تو بیابون ! مرکز کشور..
یک عالمه سیگار هم باشه..

بعد هی دور هم فیلم ببینیم ! دلستر(!) بخوریم ! سیگار بکشیم..
پاشیم یه موقع ها یه گیتاری بزنیم ! آهنگ گوش کنیم !
بعد دیگه هیچی به هیچ جامون نباشه !
بکشیم بیرون یه مدت..
بساط غم و اینا نباشه.. بساط خنده و تفریح و زندگی باشه خلاصه..

۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

نامردی - بدتر از نامردی..


آدما می خوان نامردی نکنن ! نگن الان دیگه حوصله ت رو ندارم..
بر میگردن میگن ! : "از اون اولم اصن دوست نداشتم"

بعد این خیلی بیشتر نامردیه..
به دو زار شعور آدمم توهین میشه..
هر چی خاطره داره هم به گه کشیده میشه..
اینطوریا..
خواستم بگم، اینو نگین به هیچکس !

۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

یادگار امام شمال


اینطوری می شود که دیگر یادم می رود هر روز ساعت 4 را..
اینطور میشود که دیگر بزور می توانم به یاد بیارم این ها را..
اینطور می شود که یادت نمیاید..
اینطور می شود که پشیمان میشوی..
و پشیمان می شوی از پشیمان شدند حتی..


اینطور می شود که میایی زل می زنی !
لبخند می زنیم !
بازی می کنیم !
می خندیم باز !
می رویم !
امروز روز غمگینی بود باز ! برای تو.. !
نخند ! برای من هم !


اینطور می شود که قلبت درد گرفته..
خودت هم نمی دانی چرا ! اما می دانی که باید..
اینطور می شود که دلت تنگ شده ! نشان هم می دهی..
ناز هم می کنی تازه.. برو بابا..
لبخند.


و اینطور می شود که من خسته ام !
ولم کنید برید دنبال زندگیتان..
 همتان..
خسته ام دیگر.. واقعا..



۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

حس آشنا..


فکر کن بخوای یکی رو له کنی..
بعد طرف یه عکس العملی نشون بده.. دیگه نتونی کاری کنی ! فقط لبخند بزنی..
بعد یک آن حس کنی عجب حس آشنایی..
قبلا یکی یه لبخند اینطوری تحویلت داده بود..
بعد با خودت بگی هی وای من.. یعنی اونم اون موقع می خواس منو له کنه !؟
بعد 6 -7 سال خاطراتت پودر شه ، بریزه زمین..

می دونی چی میگم ؟!

بعد بری تو خیابون ... شب ... فقط دیگه صدای آهنگ و زیاد کنی که ذهنت کار نکنه...

۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

آره ..... ادعامم میشه من تکم / رفیق تنهاییامم شده فندکم ! اوف...

می دونی ؟! تاحالا شاید (خدایی نکرده) آدمی رو زیر پا له کرده باشم ، اما ته سیگارو نه...
واسه چی ؟!
واسه اینکه حرمت داره.. واسه اینکه شرف داره به 100 تا مث شما..

رفیق بامراممه.. هر وقت می خوام هست.. هر چه قدر بخوام هست..
همیشه پیشمه..
هیچ وقتم کم نمیاره ! انقدر بهم کام میده تا خودم خفه شم.. یا خودش تموم شه :|..
همیشه آروم میکنه آدم رو..
اینقدر دستش تو دستمه که هر چقدر دستمو بشورم بوش نمیره..
رفیق بی کلک م ه..

خلاصه که، همه کارایی که تو باید میکردی رو برام می کنه.. ! جاتو گرفته اساسی... هه..
نه ، من دیگه تنها نیستم..

"آره..
ادعامم میشه من تکم ،
رفیق تنهاییامم شده فندکم.. "




۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

افطاری علامه حلی...


بعد این همه مدت !
این همه آدم !
این همه دل خوشی..
این همه بر طرف شدن دل تنگی !
این همه حرف زدن !
واقعا خوب بود ! :)

و این همه آدم بی شعور که هر سال این مراسم رو از پارسال بدتر می کنند و آخر هم یک روز تعطیلش.. :|

۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

خدا شما رو هم بیامرزه


- : سیاه پوشیدی آقا، طوری شده ؟
بله..
- : ا ! کسی فوت کرده ؟!
بله..
- : خدا بیامرزتش ! کی ؟!
من.. خدا شما رم بیامرزه
- : :|..

۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

28 تا و اوردوز..


سست سست شدم..
دیدم دیگه فکرم کار نمیکه..
حال نداشتم دهنمو باز کنم حرف بزنم..
افتاده بودم روی کتاب هام و زور نداشتم که بلند شم..
هر چی مشگذشت سنگین تر و سست تر میشدم..


اور دوز کردم.. 28 تا تو 4 ساعت کم عددی نیست..

تهران من - حراج...


"نگاهش کرد.. بلند شد شروع کرد آرام آرام دور شدن،
صدای جیغ بچه بلند شد..
برگشت، نگاهش کرد ! چند قدم برگشت !
لب هایش را جوید و شروع کرد به دویدن،
از پله های مترو پایین رفت ! برگشت بچه اش را نگاه کرد...

من رفتم.

مترو صادقیه - چند روز پیش - واقعی"



"همه ی دوست های من..........
{ و این پست بدلیل اتفاقی که هیچ وقت فکرش را نمی کردم نا تمام ماند...
اسمش را گذاشته بودم تهران من حراج ، تا از بدی هاش شهرم بنویسم..


زندگی من ، حراج !
خدایا ! گاییدی مارو.. با تشکر..



۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

تکراری - (نقطه)


دلت که بگیرد، دستت باید برود سمت موبایلت که شاید کسی اس ام اسی زده باشد
یا تو اس ام اس بزنی به کسی تا اگر برایش اهمیت داشته باشی ، شاید جوابت را بدهد
یا بروی توی فیس بوک بچرخی ، شاید یک استتوس غمگین هم بگذاری..
یا هدفون ای پاد ات را بگذاری توی گوشت ، آهنگ را زیاد کنی..

هر چه قدر که توجیه بیاوری ، پشت این فیس بوک و موبایل و کوفت و زهرمار آدم نشسته ! قانع نمی شوم ! همه اینهایی که گفتم یعنی تنهایی !
یعنی دلت را باید به موبایل و کامپیوترت خوش کنی !
قرار نیست کسی بغلت کند، سرت را بگذاری روی شونه اش و برایت حرف بزند..
قرار نیست از نزدیک یکی را لمس کنی، صدایش را بشنوی ، گرمای نفسش را حس کنی..

عمق فاجعه اینجاس که هر روز دلتنگ تر از دیروز می شوی..
توجه باید کنی به سیگنال ها ! فلانی اس ام اس ات را دیر جواب داد !
فلانی ته جمله اش علامت تعجب گذاشت ! آن یکی نقطه گذاشت  انگار از دستت عصبانی بود ! آن یکی هم که اصلن هیچ نذاشت ! انگار مزاحمش بودی..
به شکلک هایی که فرستاده می شوند باید توجه کنی ! باید خودت تصور کنی قیافه آن فرد را وقتی دو نقطه دی می شود یا دو نقطه اشک می شود ، یا ...
همه اینها مغزت را سوراخ می کنند.. دیگر دلت از فرط تنگ شدن میگیرد ! گویی هیچ باز شدنی برایش نیست...

از این همه تکنولوژی متنفرم !
از اینکه این همه آزاد نیستم متنفرم !
از این همه دلتنگی متنفرم !
از این زندگی متنفرم !
من چشم هایم آدم می خواهد ببیند !
دست هایم دست می خواهد بگیرد !
سرم ، شانه می خواهد حس کند..

کاش می شد موبایلم را بندازم توی دستشویی و سیفون را بکشم ! بروم آدم ها را بغل کنم ! از نزدیک..

خدایا ؟! کجایی ؟! من دلم گرفته (نقطه)


۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

دیالوگ های ماندگار - من - نوید


" و این اولین و تنها باری بود که از یه شکست درسی ناراحت شدم.
به یه دلیل غیر درسی.."

پ.ن. : بخش هایی از صحبت های من و نوید - در پی اتفاقات جاری !

۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

گشت !


همیشه وقتی می خوام نهایت فحش رو به یکی بدم !
می گم ایشالله سر خانوادت همون بلایی بیاد که سر مردم میاری !

ولی هر چی فکر می کنم . می بینم شما ها خیلی کثییفید شاید بچه هاتون اینطوری نباشن !
من واقعا دلم نمیاد بگم ایشالله گشت بچه های خودتونو بگیره !

ولی خودتون خیلی عوضی این ! عنا !


تاکسی - اوپک - علی آبادی - آی لاو یو پی ام سی !


سوار تاکسی شده بوده،
بعد راننده هه خیلی جدی عصبانی شده گفته، سی سال منتظریم ریاست اوپک بیوفته دستمون !
حالا که افتاده علی آبادی رو گذاشتن ! سواد نداشته، رفته اونجا چی گفته باشه خوبه ؟!
گفته : i love you !
بعدشم گفته thank you !

تاکسی رو هوا بوده کلن !!!!!!!!!!


۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

شما فقط خودتونو می بینید


شما فقط خودتونو میبینین !
فکر می کنین راحته آدم زیر قولی که به شما داده بزنه !
اما اون طرف قضیه رو نمی بینین !
آدم می مونه توی یه دوراهی !
می خواد فلان کار رو بکنه.. اگه نکنه هی به خودش فحش میده که چرا اون کارو نکرده ! تا آخرش هی تو دلش میمونه !
شرمنده ی اون کاره میشه..
از این ور اگه انجام بده ! زده زیر قولش به شما !
شما فقط خودتونو می بینین ! اما اونور قضیه هم هست.. شما حواستون نیست !

سیاه ؟!
آره ؟!
نه ؟!
آره ؟!
نه ؟!
اه.. لعنت..


ابی - درخت


رقص دست نرمت ای تبر به دست..
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه..
توی ذهن سبز آخرین درخت ! :|

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

لبخند


لبخند گاهی از روی تنفره..
گاهی از روی دوست داشتن..

لبخند از من
برداشت از شما


پ.ن. : با تشکر از پیمان و آراد ( به طور غیرمستقیم)

خودمانی..


خودمونیم. مزخرف ترین موجودات روی زمین هستین..
خیلی خوبین. مهربونین. عالی این اصن..

اما وای به حال روزی که بدونین بالاخره به هدفتون رسیدین ! دل طرف رو بردین..
از این گه تر نمی تونین باشین..

خواستم به اطلاع برسونم. فکر نکنین هیچ چیز ابدیه.. شمام قابلیت اینو دارین که از دلش برین بیرون دوباره ! و اینبار در رو رو خودتون قفل کنین که دیگه راه ورودی نباشه..

پ.ن. : جمع بندی کل دیده ها و شنیده ها  و تجربیاتم در زندگی بود..
پ.ن. 2 : استثنا دارین مسلما
پ.ن. 3 : مخاطب این کسی نیست که به من ربط داشته باشه، به خواست یکی از دوستان نوشتم تا تو گودر شیر کنه برسه به دست اونی که باید برسه..

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

درجات درد..


درد تو پسرا، درجات داره..
یه موقع یه دردی میاد.. درد و دل می کنن..
یه موقع یه دردی میاد.. سیگار میکشه..
یه موقع یه دردی میاد.. گریه می کنه..


اما یه موقع ها یه دردی میاد.. نه گریه می کنه، نه درد و دل می کنه، نه اصن حرفی می زنه، هیچی.. لبخند میزنه حتی!
این دیگه ینی تموم شده...

پ.ن. : کلن گفتم. وگرنه زندگیم الان خوبه.

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

چرخه ی خرد کننده ی آموزشی


بی تعارف بگویم خسته شدم !
خسته شدم از :
- بذار ترم اول تموم شه
- بذار امتحانای ترم اول تموم شه
- بذار امتحانا تموم شه
- بذار المپیاد تموم شه
- بذار کنکور تموم شه
- بذار مدرسه تموم شه
- بذار دانشگاه تموم شه

نامرد ها.. تمام شدیم خب.. چیزی نماند که برویم دنبال آن همه چیزی که قرار بود، برویم دنبالشان...

پ.ن. : من می خواهم بدانم کجای دنیا، همه آدمها ، همه عمرشان را گذاشتند برای حفظ کردن چرندیات (غیر)علمی ( که این خیلی هم فرق دارد با تحصیل علم ) ؟!؟! کجای دنیا تلف کردن وقت ارزش است ؟!

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

فقط یه راه..


مممم...
خدایا !
لطفایه راهی بذار ، که آدما ، آدمایی که خیلی دوسشون دارنو از دس ندن..
فقط یه راه..

مرسی !



۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

درد..


واقعا قلبم درد میکنه الان...
نمی فهمم !
ولی خودم چیزیم نیس، همه آدمای دورم ولی خیلی غم دارن..
خیلی بده که کاری از دستم بر نمیاد..!

تف

یه موقع آ ، آدم تف ش میاد..
میخاد تف کنه تو صورت یکی !

۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

اشکان - برنامه - کنسل


اشکان انروز می گفت : (( همیشه وقتی یه برنامه خوب کنسل میشه ! بجاش یکی بهترش میاد ! همیشه..))
یعنی میشه؟

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

سیب !


داشتم با خودم فکر می کردم !
تو همین داستان های مذهبی هم حتا ، خدا مخالف نیست که آدما چیزایی که ممنوعه رو تجربه کنن !
اگه تجربه کنن بهشون جاییزه هم میده ! میرن level بعدی !

همین حوا ! اگه سیب رو نخورده بود ! به آدم تعارف نزده بود..
آدم و حوا نیومده بودن زمین !
اگه نیومده بودن زمین، اصلا نمی فهمیدن عشق چیه ؟! عشق بازی چیه !؟ گناه چیه ؟! زندگی چیه ؟! آهنگ چیه ؟! هنر چیه ؟!

لطفا نگید، اومدن زمین کلی غم و اینها دارن ! خب هر که بامش بیش برفش بیشتر دیگه..
در کل اینکه، خودتونو گول نزنید. همین خدایی که شما هم برای ما تعریف کردید. با زندگی کردن و لذت بردن موافقه...


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

هر چی میکشن، از دست توئه !


یهو مبیرم سر اصل مطلب !
بابا !!!!!!! چرا اینقدر سخت زندگی می کنید ؟!
چرا فکر می کنید، اگه مثلا به فلانی بگید "فلان" پررو میشه ؟!
چرا فکر می کنید هر کاری رو باید با سیاست های احمقانه انجام بدید ؟!

تاحالا به این فکر کردید که اگه 25 ساعت برنامه ریزی کنید، یه هفته فیلم بازی کنید.
همینجوری عادی برید به یارو بگید "فلان" احتمالا به نتیجه ی خوبی میرسید ؟
بعد نه خودتون ناراحت شدید، نه اون ، نه هیچ خره دیگه ای !

به جان تو همین کارارو می کنیم که همه غم داریم !
یعنی تو که از دست یکی ناراحتی !!! بدون !! با این کارات خودت موجبات غم یکی دیگه رو فراهم آوردی و همینطور الی آخر..
جمع کنید دیگه ! از همتون متنفرم !

پ.ن. : خواستم در جریان باشد، اگه یه راه وجود داشته باشه که من دیگه رو یکی مثل یه دوست حساب نکنم و تو دامنه ی دوستام حساب نکنم، اینه که ببینم داره با سیاست بی خود رفتار می کنه.. داره گه می خوره.. از این حرفا..
پ.ن. : خیلی ام مغرورم ! خیلی ام شاخم !! خیلی ام ادعا می کنم که خودم با هیچکی با سیاست رفتار نمی کنم و به این کارم می بالم ! هر آدم نادانی هم حتی می دونه یه موقع یه آدمایی رو یهو حذف می کنم ! واسه همین دقیقا ! عجبا ..
پ.ن. : الان خیلی ام عصبانی ام.

دیالوگ های من و تو !


بش گفتم هستی ؟
گفت، مگه میشه نباشم ؟!
بود ! بودم ! نبود نبودم !


گفتم هستی ؟!
گفتی هستم !! خیلی محکم گفتی، خیلی !!
هستم !!
چرا کمکم نمی کنی پس !؟
من هستم ! بیا با ما باش ! :)..


پ.ن. : این دیالوگ ها عاشقانه نبود ! مخاطب خاص هم نداشت ! گفتم سوءتفاهم نشه !

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

بی ناموس...


یه پیرهن سیاه تنش بود ، از این یقه آخوندیا !
ته ریش داشت، نا مرتب !
فضا اونقدر شلوغ نبود . اما می شد از شلوغیه فضا سو استفاده کرد..
موقع را رفتن دستشو تکون نمی داد، زل زده بود به پای یه خانمی.. (دختر جوان)
دختر دقیقا جلو ما بود
اومد تا رسید جلو ما
شروع کرد تکون دادن دستش ، تو حرکت دوم دستش رو کرد تو ....
رفت.

خیلی بی ناموسی.. خیلی..

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

بازی با کلمات یا معنا ؟


شاید نزدیک 1 ساعت و نیم بحث کردیم.
فرق من و اون این بود که من میگفتم : "من همیشه کاری رو می کنم که فکر می کنم درسته و دوست دارم کاری رو کنم که درسته"
اونم میگفت : "منم دقیقا هر کاری دوست دارم بکنم ، فکر می کنم درسته"

زیاد فرقی ندارن این دو تا واقعا ،
فرقشون فقط توی یه فیلتر اخلاقه !
اگه اخلاق تعریف نشه..


میگم هر کاری خواستی با یکی کنی، خودتو بذار جاش ببین چیکار می کنی !
ببین اگه یکی با خواهر خودت همین کارو کنه، چیکار میکنی ؟!

خیلی جدی گفت : "من خواهر ندارم"

همین ؟!

پ.ن. : بعد واقعا برامون سواله که چرا جامعه اینقدر مزخرفه ؟! که چرا نمیشه به هیشکی اعتماد کرد..؟؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

من دردسر به اندازه کافی دارم خوشگل


رفاقت تعطیله.منم تو سفرم
برو با کسای دیگه.همشون خفنن
به دافت گفتی با من رفیقیو دافت حال کرد
انگار یه عالم میگذره با من رفیقیو اشاره دارم
به سوءاستفادت اگه من اجازه دادم.
اداره جاتم اگه بخوان رفاقتو ثبت کنن
مربوط میشه به آب و فاضلاب.اونجا ثبت شدس.
تو اگه پشتمم باشی پشتم گرم نیست
برو کنار که نباشه پشتم هر کی
میخوای دردسر که داری باشم پشتت؟
من دردسر به اندازه کافی دارم خوشکل
واسه من مرام بزار تا مرام بزارم واست
چیه؟میترسی که یه جا تورو به جا نیارم؟
یا مثل کارای کوچیک بندازمت پشت گوش
که تو کلمه ی رفیق!
<<اخ تف به روت>>


هیچکس - رفاقت تعطیله - به طبع شرایت !

زنگ انشا


دلم تنگ شده برای زنگ انشا !
که باز بهونه ای بشه، هرچی دلم می خواد و نمی خواد ربط بدم به موضوع انشا ..
هرچی توی این کله ی آشفته هست. بریزم رو برگه !
ببرم سر کلاس بخونم !

معلم هم خوشحال باشه که به درسش اهمیت دادم. درست بر خلاف بقیه !

دلم تنگ شده برای زنگ انشا..

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه

دیلیت - ریفرش !


آقا !
همین امروز دوباره بعد مدت ها،
4تن از انسان هایی که من اسمشون رو گذاشته بودم رفیق "شرافت رفاقت رو زیر سوال برده بودم با این کارم"
حذف شدن از این دامنه..

رفاقت حرمت داره !
زیر سوال ببری، حذفی ! ریدی ! گهی ! دیوثی ! یعنی برو بمیر !

۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

تصمیم - آزادی !


تصمیم گرفتم دیگه بلاگ خودمو تو گودر فالو نکنم !
نبینم کی لایک می زنه !
کی شیر می کنه !
به اینم فکر نکنم که کی می خونه ؟! کی نمی خونه ؟!
واسه خودم بنویسم !
آزاد !
مثل قدیم !

گذر عمر

اول سال غمم گرفته بود که کی می خواد یه بار دیگه از اول سوم رو بخونه ؟
غمم گرفته بود که یه سال دیگم تلف داره میشه.. و من باید جلو چشم ببینمش !

تا امروز که سر کلاس نرفتیم !
حالا ام 20 روز میریم و تموم..

خواستم بگم اینقدر سریع میگذره.. اصن نفهمیدم چی شد.. حتی با اینکه امسال از اون سالا بود که دهنم سرویس شد !
نه درسی ! نه ! زندگی ای ای !

حالا از زندگیمم راضیم !
شکر :)

پ.ن. : گگ کجاست که ببینه غمگین نمی نویسم !؟

یه مشت دوست


یه مشت دوستیم . همه درب و داغون ! همه تونم با معرفت ! همه تونم دارین سعی میکنین مشکل هم رو حل کنین..
تا یه بدبختی تون . میاد دو روز از زندگیش مشکلش حل میشه.. خوشحال میشه..
همونجوری خندون میاد . دوباره مثل قدیم سعی میکنه مشکل شما ها رو حل کنه.. فقط فرقش اینه که الان دیگه خودش مشکل نداره..
اصلا همه انگار دشمنشید !
انگار بهتون خیانت کرده !
انگار مرام مسلک . گروه رفاقتتون رو زیر سوال برده ! (مرامتون اینه که داغون باشید)

جماعت . ما نباید همیشه داغون باشیم که ! باید یکی یکی شروع کنیم درست شدن ! به جون یه دونه بچم این گودر هم انداختیم این وسط که هی کمک کنه به داغون شدنمون دامن بزنیم !

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

به کجا چنین شتابان ؟


از هر خریم که می پرسیم برنامه ت چیه ؟!
می گه دنبالشم ، اگه بتونم برم !

خودمم یکیش !! مملکته داریم ؟؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

مرد بودن ! یا نبودن ؟!


مرد را دردی اگر باشد خوش است..
درد بی دردی، علاجش آتش است..

زنده بودن که خود منازعه است...

خاطره خود کلانتر جان است
بر سرت بشکند هوار شود
مثل زندان ژان وال ژان است
حافظه نفس را بدراند
صد گیگا بایت را بپراند
نان روز از برای سکس شب است
نان شب هم برای عاشق مست
عشق همیشه در مراجعه است.

بعد از این صد کتاب شعرم روش
حرف اسکندر و تزارم توش
همه آیند و باز باز روند
زنده بودن که خود منازعه است.

محسن ناجو - بوسه های بیهوده - آفت

من از ته با تو در آمیختم نازنین، انفاق فوقانت..

هی هی…….
خراج ملک ری پرداخت می کردم به زلفانت
من از ته با تو در آمیختم نازنین
من از ته با تو در آمیختم بل عجب انفاق فوقانت
خانمک بحر لطافت ژن های افغانت
نیمه شب آوا و افغانت
من از دل هم نجستم نجستم کناری نجستم
تو هم هیچ هیچ هیچ بارم نکردی
تو آدم حسابم نکردی نکردی نکردی نکردی

۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه

خانواده


خانواده تو اتاق های مختلف پخشن !
بعد همه جلوشون یه لب تاب !
پست های گودر هم رو می خونیم !
تو فیس بوک با هم در ارتباطیم !
بعضا چت هم می کنیم حتی !

هممونم تو یه خونه ایم !

تفکرات عمیق..


کلی نشستم فک کردم.. دیدم خب که چی ؟! هی بنالیم از این زندگی !! همه هم همینو تجربه کردنا...
یعنی یه متن می خونی تو اینترنت، می بینی یک آدمی هم بوده که دقیقا همین درد ها رو کشیده ها..
این گودر خیلی خوبه ! آدما چیزایی که در حالت عادی نمی گن رو اونتو شیر می کنن ! آدم می خونه.. همدرد پیدا می کنه..


خلاصه، داشتم به این فکر می کردم که کلی آدم هستن آرزوشونه جای من باشن..
کلی آدم هم هستن که قد من درد و رنج دارن..

کلی آدم هستن که من دوسشون دارم
کلی آدم هستن که منو دوس دارن
حالا کار نداریم که اینا اشتراک دارن یا نه..

خلاصه که اصن یه وضی..
ولی می گن ، یه خدایی هست مهربونه ! تصمیم گرفتم بهش اعتقاد داشته باشم ! شاید یه پارتی بازی ای چیزی برام کرد..


پ.ن. : یعنی به یه جایی رسیدم که خودمم نمی فهمم چی میگم !

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

فاصله ! این حرف ساده.. / یک قانون کلی !

فاصله ی یه روز خوب با روزای بد واقعا کمه..

ببین ! اصلا یه قانون کلی داریم ! اگه امروز بد باشه، فردا و پس فردا و .... هم حتما روزای مزخرفی ان !
اما اگه امروز به روز خوب باشه ، قطعا فردا و پس فردا و ... باز هم روزای مزخرفی ان !

کلا به ما از این گه خوری ها نیومده !

به ابرفرض ما ام دیوثیم واسه خودمون !


اقای من ! برادر من ! دختر من !
اگه ما دیوث بازی در نمیاریم معنیش این نیست که بلد نیستیم !
به پیر ، به پیغمر ، یه ابرفرض معنیش این نیست !

یک روز که خدا نبود !


نبود که به دادم برسد !
نبود که حواسش باشد !
شاید هم قایم شده بود که حواسم جمع شود اگر نباشد چه میشود !

کپ کرده بودم ! اشک توی چشم هام جمع شده بود ! بقضم رو قورت دادم ! دست این رفیق رو گرفیتم و رفتیم بیرون..
یک اوشتوروددو (ازمابروبالا) زیر باران ...
دارم به این فکر می کنم که من بدشناسم ؟! بدبختم ؟! اسکلم ؟! چیم واقعا ؟!

آنقدر پیش رفتیم که نمی توانم جلوی خندیدنم را بگیرم.. همه ی بدنم می لرزد.. سرم درد می کند..
خدا ؟!
هیچی..

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

هم دردی !

از اونور ناراحت ورا بودم، دنبالش بودم کارش درس شه..
عرق کرده بودم . استرس داشتم. می ترسیدم.
دستم داغ بود. گرفت یه کار خوب واسه خودم کردم..
نیل..
فکر می کردم الان باید خیلی خوشحال باشم. الان دیگه همه چی واسه من خوبه..
واقعانم از بابتش خوشحالم ! اما نوش جونم نمیشه..

بعد دوباره درگیر ورا بودم.. هستم.. فعلا هم خواهم بود.
می ترسم گند بزنم به اونطرف !
اصلا یه وعضیه اینجا..
ولی خب مطمئنم الان ورا مهمتره..


پ.ن. : خواستم یکم از خودم تعریف کنم. بگم هنوز هم حس هم دردی دارم..

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

تصمیمات برای آینده


خدایا بیا با هم معامله کنیم.
ازت خواهش می کنم ، زندگی همانطوری که میدانی دوست دارم باشد ! روم نمی شود اینجا بگوییم !

اگر هم نمیشود،
دست کم یک اتاق تاریک، یک لیوان قهوه، یه پاکت سیگار، یک دفتر و یک خودکار به من بده، تا لحظات آخر عمرم بنویسم ، دوست داشتم چطور زندگی کنم.
که قرار بود چه شود و چه شد !

خدایا ، بی تعارف بگوییم ، هنوز نمی توانم بگویم هستی ! یا نیستی !
اما دوست دارم باشی،
مهربان هم باشی.
90 ام را اصلا خوب شروع نکردم، اما خب اتفاقات خوب توش زیاد افتاد...
کمکم کن 90 بهترین سال زندگیم باشد،
با کنکور
"او"
خودم.
کمکم کن که من زندگی کنم و این جریان معکوس نباشه.

من 90 را دوست دارم، کنکور را هم ، خودم را هم و .....

برای دختر گلم !


دختر گلم ، سعی کن به دنیا عادت کنی، چیز خوبی نیست. اما باید تحملش کنی گویا..
اما دخترم،
حواست باشد با دنیا تطبیق پیدا نکنی، من دوست ندارم تو یک عوضی باشی.

۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه

لینوکس


این کامپیوتری ها هم ما را با این لینوکسشان خفه می کنند ها ! همش هی می گن لینوکس ، اوبونتو ، رد هت ، فدورا ، فلان ....
خب یکم مثل ما با جنبه باشید !
مگر ما هی مک او اس مک او اس ، یا ویندوز ویندوز می کنیم ؟!

لود شدن عکس

لود شدن عکس تو واقعیت ، با همون فیلتر شکن ، واقعا اونقدری طول نمیکشه که تو فیس بوک ! واقعا چرا ؟!

پ.ن. : فیلترشکن رو تاکید کردم بخاطر اینکه سرعت رو میاره پایین.!

۱۳۹۰ فروردین ۲, سه‌شنبه

زن زلیل از پایه !


یک دوستی داشتم، پست قبلی نه قبلیش رو که راجع به این بود که عید رو باید فارسی تبریک بگین لایک کرده بود تو گودر !
بعد از قضا روز عید ، دوست دختر محترم (که از قضا دوست ما هم هست) به همه اس ام اس زد که :
happy noUroooozZz!! با همین فونت دقیقا !
اومدم دیدم این رفیقمون لایکش رو از پای پست برداشته !

الان خواستم با تعریف این قضیه از خود گذشتگی رو برسونم ها !! وگرنه دوستای ما زن زلیل نیستن !!!

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

این یک سال...


89 رو شروع کرده بودم، با چند تا دوست جدید..
یه خانواده ی جدید، یه زندگی یه جدید..
با یک انرژی خاصی مسر زندگیم رو کلی تغییر دادم ! که هی شکست خوردم، هی شکست خوردم..
اینقدر زیاد که اون مسیره 180 درجه چرخید ، دوباره برگشستم رو مسیر خودم..
از دو ماه اول و ماه آخر 89 راضیم.. ولی دروغ که نداریم ، تعارف هم نداریم . این یه سال قد 20 سال پیر تر شدم..
قد 20 سال هم چیز یاد گرفتم البته !
بد که نیست !
باز تکرار می کنم شاعر میگه :
" وات دونت کیل یو ، میک یو مور استرانگ" و در کنارش هم میگه : "وی دای هارد"

بگذریم !
باید 90 رو شروع کنم ، باز با یک سری دوست جدید ، کنار اون قدیمی ها البته !
من هم احتمالا همون علی یه حرف گوش کن و پسر گل بابا که درس هم می خوند ! مثل 88 !!!

ولی لازمه بگم اگه برگردیم پارسال باز همین روند رو طی می کنم.. راضیم از خودم ! :)

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

تبریکات سال نو !

اولین تبریک سال نویی که گرفتم این بود :
"
به امید سالی که حداقل از پارسال بدتر نباشد...."

۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه

عید !! فارسیه !!


دوست من !!! عید یه پدیده ی فارسیه !!
یعنی حداقل یاد بگیر کجا می خوای اون یه ترمی که رفتی کلاس زبان رو به رخ بکشی !!!
happy newroz چیه میگی آخه ؟!
مگه عیدت مبارک چشه ؟! بی کلاسه ؟! تکراریه ؟!
ایده بزن ، یه جور جدید تبریک بگو !!

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

حرص


یک مدتی میشستم حرص می خوردم برای دوستام که چرا جزو اون دسته از دخترایی هستن که فکر می کنن اگه یه پسری رو بذارن سر کار میوفته دنبالشون !
یا اگه بی محلی کنن و ...
و اینکه چرا همشون می رن تو نخ این پسر های (گلاب به روتون) بکن در رو !

امروز به این نتیجه رسیدم اساسا این دو قشر آدم رو برای هم ساختن ! می تونن از پس هم بر بیان ! اما دهن بقیه رو سرویس می کنن !


پ.ن. : من با هر قشر آدمی دوستم ! خب اینم یه قشرش !

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

یه مشت گاو و گوسفند و الاغ


یه مشت گاو و گوسفند و الاغ باعث می شین زندگیه آدم اونقدر سخت شه که نتونه تحملش کنه !
یه مشت گاو و گوسفند و الاغ تر از سری قبلی بجای اینکه مشکلاشو حل کنین می زنین تو سرش که چرا اینقدر مشکل داره ؟!


بعد که همه چی تموم شد هم همین یه مشت گاو و گوسفند و الاغ میگن اگه اعتقاداتش قوی بود اینطوری نمیشد.. :|
خب چی بگم بهتون ؟! یه مشت الاغ !

۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

به قول قدیمیا !


قدیم می گفتن ، مرد دلش می خواد وقتی میره خونه، دستش چایی بدن ! بش خسته نباشید بگن !
الان من میگم :
چایی نخواستیم ! خسته نباشید هم نخواستیم !
اما خیلی زور داره با این همه خستگی میرسی خونه می خوای داد بزنی از فشاری که اون آدمای احمق اون بیرون بهت میارن !
بعد مییری فیس بوک ! یه استتوس می بینی ! کلا بی خیال اونا میشی ! می خوای بزنی تو سر خودت !
خب نکنین این کارو..

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

دسته بندی آدم ها


آدم خوب و آدم بد نداریم !
اساسا نمی شود اینطوری دسته بندی کرد !
بستگی داره از چه زاویه ای به طرف نگاه کنی... واقعا..

دقیقا هم به خاطر همین راحت میشه نظر همه رو راجع به یکی تغییر داد. کافیه بهشون یاد بدی از یه زاویه ی بدتری به یارو نگاه کنن تا مشکلاتشو ببینن و خوبیاشو نبینن یا برعکس..

ولی آدم احمق و غیر احمق داریم !
آدم احمق اونیه که از یه زاویه نگا می کنه فقط و غیر احمق اونه که حواسش هس از همه زاویه ها نگاه کنه..

یکی از راحت ترین راه های بدبخت کردن آدما اینه که بهشون یاد بدی به دوستاشون از یه زاویه بدی نگاه کنن و این کار رو در اکثر مواقع یه آدم در لباس خیر خواهی می کنه

پ.ن. : اینا جمع بندی یک سری دیالوگ با ۳ نفر آدم متفاوت بود.

۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

یک رویای احمقانه..


عمود به جهت تخت ولو شدی روش !
سرت از آن طرف افتاده بیرون ، پاهات از این طرف..
بدون اینکه سرت را بالا بیاوری دستت را می کشی روی تخت، موبایل را پیدا می کنی ، میاوریش جلوی چشمت یک جاییش را فشار می دهی تا روشن شود، بعد هم بیل بیلکش را می کشی تا آنلاک شود.. آن دکمه قرمزه را میزنی تا از میوزیک بپرد بیرون و صفحه اصلی را نشان دهد..
خبری نیست هنوز !
ساعت را نگاه می کنی (همان بالای موبایل، گوشه ی سمت راست)
پرتش می کنی یه جا روی تخت ! نمی دانی کجا ، فقط می دانی نباید آنقدری دور شود که هدفون از گوشت بیاید بیرون، ترجیحا هم از تخت پرت نشود پایین بهتر است..
سرت هنوز از تخت افتاده بیرون و رو به پایین است ! موهات آشفته شده در هوا..
باز چشم هات رو می بندی !
دوباره در اهنگ فرو می روی !
باز فرو می روی در تمام آن رویا ها... که حاضری تمام زندگیت را بدهی تا واقی شوند...

خودت  هم می دانی ! فقط یک مشت رویای کودکانه اند...

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

امروز ۲۹ بهمن ماه - فرصت - نتیجه


هر کس نداند. معدود افرادی که اینجا را می خوانند می دانند که از آذر ماه تا امروز زندگی ام رو ول کردم. درس نخوندم. تفریحی هم نکردم به اون صورت.. صرفا وقت رو گذروندم
هر کس هم نداند. این معدود افراد می دانند که آدم تنبلی نیستم ! به موقعش روزی ۱۷ ساعت و هفته ای ۸۰ ساعت هم در خواندم ! آن هم نه برای مدت کوتاه.. شاید ۲ - ۳ سال پشت سر هم !

حالا برای همان معدود افراد می گویم ! دلیل این کارم این بود که می خواستم بدون هیچ دغدغه ای دانه دانه مشکلاتم را حل کنم بروم جلو تا به جایی برسم که مشکلی نداشته باشم . که این حس توم نباشه که من دارم با مسیر زندگی میرم و نه زندگی با مسیر من !
توی این مدت کار های عجیبی هم کردم خب... و حتی کارهای بدی... ترسی ندارم از گفتنشان... لازم بود برای اینکه این چیز ها را یاد بگیرم !
حالا خواستم بگم تمام این مدت . ساعت های متوالی فکر کردم !
حالا می دانم دوباره باید چطور زندگی کنم ! چه کار هایی را دوست دارم ! چه کار هایی را دوست ندارم !
آدم ها کجای زندگی ام اند و من کجای زندگی بقیه !

اما اصلی ترین چیزی که تغییر کرد این بود که فهمیدم :
(( یک مدت محدودی زمان دارم که می توانم هر کاری دلم می خواهد انجام دهم. تا آن آدمی که دوست دارم بشوم. و هر دلیلی احمقانه است برای دور شدن از مسیرم . اینکه او هست ! اینکه او نیست ! اینکه کی چه گفت و کی چه کرد و غیره...
همه اش بهانه است. زندگی من دست خودم است. نه که تلاش نکنم ها ! نه ! خب تلاش هم بخشی از مسیر است.
منظورم این است که بهانه آوردن کار احمقانه ایست ! زندگی خودم را که نباید خراب کنم . - همین - ))

فکر کنم بعد ۱۰ ماه دوباره توی وبلاگم حرف زدم ! حرف هایی که دوست داشتم بزنم !
امروز احساس می کنم دوباره خودم شدم ! همان آدمی که یک روز به شدت از زندگی اش راضی بود - به شدت...

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

رفقا


ناراحت میشوم از دست همه آنهایی که اسم خودشان را می گذارند رفیق !
تا ‍پله بشوی بالا بروند از تو.
و حتی سعی نمی کنند تظاهر به خوب بودن کنند تا حرمت رفاقت را نگه دارند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

استراتژی


دارم با ورا (وری)  حرف می زنم ،
میگه آدما عادت دارن وقتی مشکلتو بهشون می گی ، سعی کنن بهت ثابت کنن مشکلشون از مال تو گنده تره.
صرفا همین !

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

هم دردی !


یکی از خصوصیات بدیهیه آدمه که وقتی یه چشمی می بینه که پر از اشکه ، نا خود آگاه چشش می سوزه و پر از اشک میشه !
کاملا هم غیر ارادیه !

پ.ن. : تا وقتی عقلمون رو به کار نگیریم انگار بلدیم انسان باشیم.

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

mama said -1996 load - metallica


Mama, she has taught me well
Told me when I's young
Son, your life's an open book
Don't close it 'fore it's done
The brightest flame burns quickest
That's what I heard her say
A son's heart's owed to mother
But I must find my way
.
.
.
Mama, now I'm coming home
I'm not all you wished of me
But a mother's love for her son
Unspoken, help me be
Oh Yeah I took your love for granted
And all the things you said to me
I need your arms to welcome me

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

خب به درک !

یک مدتیه که می خوام اینو بگم ! هی یادم میره !
خب می دونید که حافظه ام خیلی ضعیف شده..


خلاصش اینه که بعد از یه مدتی یاد گرفتم ، که اگه یکی رو دوست دارم ، مهم نیست اون از من بدش میاد ! محل نمی زاره یا ...
این حرفا مال دختراس ! من اینا تو کتم نمیره ! خب دوسش دارم دیگه...
اگه از یکی بدم میومد ! بازم دلیل نمیشه دهنش رو سرویس کنم که. خب بدم میاد ازش ! حسودی و جیغ و مو کشیدن هم مال دختراس !

به قول یکی از دوستان : مردونه زندگیمونو می کنیم ! ریلکس ! راحت ! فان :)

پ.ن. : ............

۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

یه روز عجیب !


آره ! داشتم می گفتم ، امروز 4 زنگ رفتم سر کلاس..
عجیب نبود ! صرفا با مزه بود !
حس کردم کاش از اول سال میومدم سر کلاس روزی 1 ساعت هم درس می خوندم که ملت راضی باشن !
بگن این علی عجب پسر خوبیه !!

به هر حال فعلا تصمیم بر اینه که این کارو بکنم !

پ.ن. : این یعنی انجام دادن کارای احمقانه و آسون رو دارم ترجیح می دم به کارای درست و سخت تر و نمی دونم این یعنی چی !

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

سرعت ؟!


داشتتم فکر می کردم هرچی زندگیت سخت تره ! هر روز که نگاه می کنی می بینی از دیروز کلی بیشتر می فهمی !
بعد از یه جایی به بعد که سخت تر میشه دیگه هیچی نمی فهمی !

بعد من نمی دونم این ارزششو داره یا نه...

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

وصیت نامه..


پسرم !
داشتم با یکی از دوست هام حرف میزدم ! یکهو به ذهنم رسید چیزی که به اون گفتم رو به تو هم بگم...

"
همیشه کلی اتفاق بد برات میوفته (خدایی نکرده) فقط برای اینکه تو آدم خوبه ی قضیه بودی و کلی هم ناراحت میشی..
ممکنه هم فکر کنی که بهتره دیگه آدم خوبی نباشی..
خواستم بگم . توام اگه دیگه خوب نباشی بازم اتفاقای بد میوفت فقط فرقش اینه که تو میشی آدم بده..

و اینکه می خواستم بگم :

"What don't kill you, make you more strong"
Broken, Beat & scarred - Death magnetic - MetallicA
"

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

نکته اخلاقی


اگه یکی یه روز جواب اس ام اس ات رو نداد..
مطمئن نشو که نامرد و بی معرفت و ... است !
شاید ایرانسله و شارژش تموم شده ... هم ؟!

پ.ن. : این فرق داره با اونایی که همیشه شارژشون واسه بعضیا تموم شدست..

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

فارسی وان - ریش - تفاهم !


از صبح که اومدم خونه ها ! مادر و خواهر محترم مشغول کامپیوتر بودن و جواب آدم رو نمی دادند..
یادم نمیاد چی شد ! مامانم داشت فارسی وان نگاه می کرد ، نقاب آنالیا می دید ! یه چیزی پرسیدم ! جواب نداد..

گفتم می دونی مامان ؟! من اگه دوستان یه بار جوابمو ندن . دیگه باهاشون حرف نمی زنم ! اما شما گویا کلا نمی خوای جواب بدی..
مامانم نه گذاشت نه برداشت : "از مدل ریشت خوشم نمیاد ! چه وضع قیافس آخه ؟! "
و توی خونه بحث و دعوایی سر ریش من در گرفت..

این چنین شد که من با تمام اعضای خانواده به تفاهم رسیدیم که من به فارسی وان اونها گیر ندم و اونهام به ریش من..
یه چیز تو این مایه ها که دیگه با هم حرف نزنیم..

پ.ن. : مامان آدم و باج گیری..
پ.ن. : زندگیه ک...(کدی) به این مزخرفی می گن که من دارم می کنمش !
پ.ن. : بعد ما قشر با فرهنگ جامعه ایم آیا ؟! بقیه چیکار می کنن ؟! مگه ؟!

۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

راننده تریلی..


میدون قدس وایساده بودم تا مهرداد بیاد که بریم به بقیه ملحق بشیم !
یک پلیسی اونجا بود . هی با یه صدای بدی می گفت :‌ ((راننده ی فلان حرکت کن))
صداش رو مخه همه بود ! همه هی می گفتن خفه شو و اینها ! اونم چون شیشه ی ماشینش بالا بود نمیشنید چی میگن مردم..

یکبار گفت :‌ ((راننده ی پراید . واینستا برو ! میگم برو !! راننده ی پراید ))
راننده هه کلشو از پراید کرده بیرون :‌ (( من راننده ی پراید نیستم ! راننده تریلی ام ))

پ.ن. : خواستم بگم بعضی از شغلا واسه خودشون شرف و اینها دارن . شوخی و بچه بازی نیستن که راحت از روشون بگذری..

سرعت اتفاقات..


یکی دو روز از پست قبلی (این که به این نتیجه رسیدم که باید خود رو جمع کنم) بیشتر نمیگذره...
اما. توی همین چند روز خیلی به شدت احساس کردم تفاوتی که زندگیم داشته رو..
و ...
اینکه خوشبختی واقعا ((بودنی)) نیست . ((احساس کردنی)) اه..

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

تحمل


خودم هم می دونم..
هر بلایی که سر آدم میاد تا یه مدت حق داره خودش رو لوس کنه و بعد دیگه باید کم کم خودش رو جمع و جور کنه...
اممم... اما جمع و جور کردن سخته ! یعنی بهتره همون از اول خود رو لوس نکنی.. تحمل کنی..

ایندفعه اشتباه کردم !
شاید عماد راست میگه واقعا !
به هر حال گندیه که زدم . باید خودم رو جمع و جور کنم..

پ.ن. : ولی خودمونیم 1000 تا کار خوب کنی  تاثیرش رو نمی بینی ! تا یه بار گند می زنی. همه چی داغون میشه ! زندگیه داریم ؟!
پ.ن. : وقتی یه بلایی سر آدم میاد . اگه تحمل کنه . مرد تر میشه ! اگه نکنه . میشه یه آدامس جویده شده که همه می خوان تفش کنن..