آقا !
همین امروز دوباره بعد مدت ها،
4تن از انسان هایی که من اسمشون رو گذاشته بودم رفیق "شرافت رفاقت رو زیر سوال برده بودم با این کارم"
حذف شدن از این دامنه..
رفاقت حرمت داره !
زیر سوال ببری، حذفی ! ریدی ! گهی ! دیوثی ! یعنی برو بمیر !
تصمیم گرفتم دیگه بلاگ خودمو تو گودر فالو نکنم !
نبینم کی لایک می زنه !
کی شیر می کنه !
به اینم فکر نکنم که کی می خونه ؟! کی نمی خونه ؟!
واسه خودم بنویسم !
آزاد !
مثل قدیم !
یه مشت دوستیم . همه درب و داغون ! همه تونم با معرفت ! همه تونم دارین سعی میکنین مشکل هم رو حل کنین..
تا یه بدبختی تون . میاد دو روز از زندگیش مشکلش حل میشه.. خوشحال میشه..
همونجوری خندون میاد . دوباره مثل قدیم سعی میکنه مشکل شما ها رو حل کنه.. فقط فرقش اینه که الان دیگه خودش مشکل نداره..
اصلا همه انگار دشمنشید !
انگار بهتون خیانت کرده !
انگار مرام مسلک . گروه رفاقتتون رو زیر سوال برده ! (مرامتون اینه که داغون باشید)
جماعت . ما نباید همیشه داغون باشیم که ! باید یکی یکی شروع کنیم درست شدن ! به جون یه دونه بچم این گودر هم انداختیم این وسط که هی کمک کنه به داغون شدنمون دامن بزنیم !
هی هی…….
خراج ملک ری پرداخت می کردم به زلفانت
من از ته با تو در آمیختم نازنین
من از ته با تو در آمیختم بل عجب انفاق فوقانت
خانمک بحر لطافت ژن های افغانت
نیمه شب آوا و افغانت
من از دل هم نجستم نجستم کناری نجستم
تو هم هیچ هیچ هیچ بارم نکردی
تو آدم حسابم نکردی نکردی نکردی نکردی
کلی نشستم فک کردم.. دیدم خب که چی ؟! هی بنالیم از این زندگی !! همه هم همینو تجربه کردنا...
یعنی یه متن می خونی تو اینترنت، می بینی یک آدمی هم بوده که دقیقا همین درد ها رو کشیده ها..
این گودر خیلی خوبه ! آدما چیزایی که در حالت عادی نمی گن رو اونتو شیر می کنن ! آدم می خونه.. همدرد پیدا می کنه..
خلاصه، داشتم به این فکر می کردم که کلی آدم هستن آرزوشونه جای من باشن..
کلی آدم هم هستن که قد من درد و رنج دارن..
کلی آدم هستن که من دوسشون دارم
کلی آدم هستن که منو دوس دارن
حالا کار نداریم که اینا اشتراک دارن یا نه..
خلاصه که اصن یه وضی..
ولی می گن ، یه خدایی هست مهربونه ! تصمیم گرفتم بهش اعتقاد داشته باشم ! شاید یه پارتی بازی ای چیزی برام کرد..
پ.ن. : یعنی به یه جایی رسیدم که خودمم نمی فهمم چی میگم !
ببین ! اصلا یه قانون کلی داریم ! اگه امروز بد باشه، فردا و پس فردا و .... هم حتما روزای مزخرفی ان !
اما اگه امروز به روز خوب باشه ، قطعا فردا و پس فردا و ... باز هم روزای مزخرفی ان !
نبود که به دادم برسد !
نبود که حواسش باشد !
شاید هم قایم شده بود که حواسم جمع شود اگر نباشد چه میشود !
کپ کرده بودم ! اشک توی چشم هام جمع شده بود ! بقضم رو قورت دادم ! دست این رفیق رو گرفیتم و رفتیم بیرون..
یک اوشتوروددو (ازمابروبالا) زیر باران ...
دارم به این فکر می کنم که من بدشناسم ؟! بدبختم ؟! اسکلم ؟! چیم واقعا ؟!
آنقدر پیش رفتیم که نمی توانم جلوی خندیدنم را بگیرم.. همه ی بدنم می لرزد.. سرم درد می کند..
خدا ؟!
هیچی..
از اونور ناراحت ورا بودم، دنبالش بودم کارش درس شه..
عرق کرده بودم . استرس داشتم. می ترسیدم.
دستم داغ بود. گرفت یه کار خوب واسه خودم کردم..
نیل..
فکر می کردم الان باید خیلی خوشحال باشم. الان دیگه همه چی واسه من خوبه..
واقعانم از بابتش خوشحالم ! اما نوش جونم نمیشه..
بعد دوباره درگیر ورا بودم.. هستم.. فعلا هم خواهم بود.
می ترسم گند بزنم به اونطرف !
اصلا یه وعضیه اینجا..
ولی خب مطمئنم الان ورا مهمتره..
پ.ن. : خواستم یکم از خودم تعریف کنم. بگم هنوز هم حس هم دردی دارم..