۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

اشکان - برنامه - کنسل


اشکان انروز می گفت : (( همیشه وقتی یه برنامه خوب کنسل میشه ! بجاش یکی بهترش میاد ! همیشه..))
یعنی میشه؟

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

سیب !


داشتم با خودم فکر می کردم !
تو همین داستان های مذهبی هم حتا ، خدا مخالف نیست که آدما چیزایی که ممنوعه رو تجربه کنن !
اگه تجربه کنن بهشون جاییزه هم میده ! میرن level بعدی !

همین حوا ! اگه سیب رو نخورده بود ! به آدم تعارف نزده بود..
آدم و حوا نیومده بودن زمین !
اگه نیومده بودن زمین، اصلا نمی فهمیدن عشق چیه ؟! عشق بازی چیه !؟ گناه چیه ؟! زندگی چیه ؟! آهنگ چیه ؟! هنر چیه ؟!

لطفا نگید، اومدن زمین کلی غم و اینها دارن ! خب هر که بامش بیش برفش بیشتر دیگه..
در کل اینکه، خودتونو گول نزنید. همین خدایی که شما هم برای ما تعریف کردید. با زندگی کردن و لذت بردن موافقه...


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

هر چی میکشن، از دست توئه !


یهو مبیرم سر اصل مطلب !
بابا !!!!!!! چرا اینقدر سخت زندگی می کنید ؟!
چرا فکر می کنید، اگه مثلا به فلانی بگید "فلان" پررو میشه ؟!
چرا فکر می کنید هر کاری رو باید با سیاست های احمقانه انجام بدید ؟!

تاحالا به این فکر کردید که اگه 25 ساعت برنامه ریزی کنید، یه هفته فیلم بازی کنید.
همینجوری عادی برید به یارو بگید "فلان" احتمالا به نتیجه ی خوبی میرسید ؟
بعد نه خودتون ناراحت شدید، نه اون ، نه هیچ خره دیگه ای !

به جان تو همین کارارو می کنیم که همه غم داریم !
یعنی تو که از دست یکی ناراحتی !!! بدون !! با این کارات خودت موجبات غم یکی دیگه رو فراهم آوردی و همینطور الی آخر..
جمع کنید دیگه ! از همتون متنفرم !

پ.ن. : خواستم در جریان باشد، اگه یه راه وجود داشته باشه که من دیگه رو یکی مثل یه دوست حساب نکنم و تو دامنه ی دوستام حساب نکنم، اینه که ببینم داره با سیاست بی خود رفتار می کنه.. داره گه می خوره.. از این حرفا..
پ.ن. : خیلی ام مغرورم ! خیلی ام شاخم !! خیلی ام ادعا می کنم که خودم با هیچکی با سیاست رفتار نمی کنم و به این کارم می بالم ! هر آدم نادانی هم حتی می دونه یه موقع یه آدمایی رو یهو حذف می کنم ! واسه همین دقیقا ! عجبا ..
پ.ن. : الان خیلی ام عصبانی ام.

دیالوگ های من و تو !


بش گفتم هستی ؟
گفت، مگه میشه نباشم ؟!
بود ! بودم ! نبود نبودم !


گفتم هستی ؟!
گفتی هستم !! خیلی محکم گفتی، خیلی !!
هستم !!
چرا کمکم نمی کنی پس !؟
من هستم ! بیا با ما باش ! :)..


پ.ن. : این دیالوگ ها عاشقانه نبود ! مخاطب خاص هم نداشت ! گفتم سوءتفاهم نشه !

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

بی ناموس...


یه پیرهن سیاه تنش بود ، از این یقه آخوندیا !
ته ریش داشت، نا مرتب !
فضا اونقدر شلوغ نبود . اما می شد از شلوغیه فضا سو استفاده کرد..
موقع را رفتن دستشو تکون نمی داد، زل زده بود به پای یه خانمی.. (دختر جوان)
دختر دقیقا جلو ما بود
اومد تا رسید جلو ما
شروع کرد تکون دادن دستش ، تو حرکت دوم دستش رو کرد تو ....
رفت.

خیلی بی ناموسی.. خیلی..

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

بازی با کلمات یا معنا ؟


شاید نزدیک 1 ساعت و نیم بحث کردیم.
فرق من و اون این بود که من میگفتم : "من همیشه کاری رو می کنم که فکر می کنم درسته و دوست دارم کاری رو کنم که درسته"
اونم میگفت : "منم دقیقا هر کاری دوست دارم بکنم ، فکر می کنم درسته"

زیاد فرقی ندارن این دو تا واقعا ،
فرقشون فقط توی یه فیلتر اخلاقه !
اگه اخلاق تعریف نشه..


میگم هر کاری خواستی با یکی کنی، خودتو بذار جاش ببین چیکار می کنی !
ببین اگه یکی با خواهر خودت همین کارو کنه، چیکار میکنی ؟!

خیلی جدی گفت : "من خواهر ندارم"

همین ؟!

پ.ن. : بعد واقعا برامون سواله که چرا جامعه اینقدر مزخرفه ؟! که چرا نمیشه به هیشکی اعتماد کرد..؟؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

من دردسر به اندازه کافی دارم خوشگل


رفاقت تعطیله.منم تو سفرم
برو با کسای دیگه.همشون خفنن
به دافت گفتی با من رفیقیو دافت حال کرد
انگار یه عالم میگذره با من رفیقیو اشاره دارم
به سوءاستفادت اگه من اجازه دادم.
اداره جاتم اگه بخوان رفاقتو ثبت کنن
مربوط میشه به آب و فاضلاب.اونجا ثبت شدس.
تو اگه پشتمم باشی پشتم گرم نیست
برو کنار که نباشه پشتم هر کی
میخوای دردسر که داری باشم پشتت؟
من دردسر به اندازه کافی دارم خوشکل
واسه من مرام بزار تا مرام بزارم واست
چیه؟میترسی که یه جا تورو به جا نیارم؟
یا مثل کارای کوچیک بندازمت پشت گوش
که تو کلمه ی رفیق!
<<اخ تف به روت>>


هیچکس - رفاقت تعطیله - به طبع شرایت !

زنگ انشا


دلم تنگ شده برای زنگ انشا !
که باز بهونه ای بشه، هرچی دلم می خواد و نمی خواد ربط بدم به موضوع انشا ..
هرچی توی این کله ی آشفته هست. بریزم رو برگه !
ببرم سر کلاس بخونم !

معلم هم خوشحال باشه که به درسش اهمیت دادم. درست بر خلاف بقیه !

دلم تنگ شده برای زنگ انشا..