یه روز قبل انقلاب بود..
اون همه انرژی..
اون همه شادی..
اون تلفن کذایی..
اون کتابخونه کذایی..
اون آدمای کذایی..
اون فضایی که دیگه تو ذهن من مه آلود بود..
جایی که دیگه هیچی واسه م ارزش خاصی نداشت..
دیگه بی حسه بی حس بودم..
و منی که بدون خدافظی رفت..
توی پارک لاله و پارک دانشجو و خیابون ولی عصر و خیابون های اطراف ونک گم شد..
تنش بوی دود گرفت..
خیلی گذشت تا برگرده..
کسی چه می دونه ؟
شاید هنوز هم برنگشته.. یادم نمیاد دیده باشمش از آن زمان ها..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر